تولد دوسالگی نیکان
سلام و درود
با احتساب امروز تقریبا 8 ماهی می شود که زندگی کلا از روال طبیعی خارج شده و هنوز هم که هنوزه با عواقبی که کرونا برای هممون پیش آورده داریم زندگی میکنیم. ولی بی خیال این هم نیز بگذرد و بعدها که اینجا رو میخونیم هم من و هم پسرام به این روزها لبخند میزنیم و میگیم دیدی گذشت و تموم شد چون هیچ چیزی توی این دنیا موندگار نیست و بالاخره تموم میشه.
بگم براتون که اومدیم پیشتون با تولد اونم چه تولدی جوجه طلایی ما دو سالش تموم شد و ما همچنان اندر پیامدهای همون جریان بالا دوباره یه دورهمی گرفتیم و غذایی در کنار هم سرو شد و کیکی و موزیکی و ..... نیکان که کلی ذوق و شوق داشت از اینکه بالاخره بعد از مدت ها به آرزوش رسیده و می گفت تولد منه و کلی حال کرد با این جشن کوچیک و اینقدر خسته شده بود که شبش تا دراز کشید رو تختش خوابش برد. بگم که این دو سال واقعا به چشم بهم زدنی گذشت و ما نفهمیدیم که چه جوری گذشت هر چند روزهای سخت هم داشتیم ولی روزهای شیرینش بیشتر و دل انگیزتر بود. بگم که این روزها حسابی با آراد در حال درس خوندنه و حتی بعضی وقتا زودتر از آراد بیدار میشه مثلا چند وقت پیش از خواب بیدار شد زودتر از آراد و می گفت داداش پاشو مشقاتو ننوشتی . کلمات قلمبه و سولومبه هم که همچنان ایفاد میکنه اون روز در حال بازی با آراد می گفت منو اذیت نکن داداش سقوط میکنم . بگم براتون که هر روز به شیرین زبونی هاش و دلبری هاش اضافه میشه و بگم براتون که پدر منو درآوردن از بس که شیطونی میکنن و دلبری و من انرژی کم میارم حسابی در برابرشون.




از آرادم بگم که همچنان با کلاس مجازی در تلاش هست و تا ساعت 12 که کلاس داره و در مدرسه ی مجازی مشغوله و یک ساعتی استراحت میکنه و بعدش هم دوباره تکالیفش رو باید انجام بده و حسابی فسفراش میسوزه . از طرفی هم تکالیف دیگری هم داره که باید انجام بده و برای اونم باید یه تایمی بذاره و خلاصه که فول تایمه فول تایمه بچم.البته این روزها کلافگیش بیشتر از قبل شده از خونه موندن و جایی نرفتن و همش درخواست داره تا بریم مسافرت بریم شمال و توجیهش اینه که میریم خونه ی مامان بزرگ اینا دیگه جایی نمیریم که مامان خواهش میکنم بریم دیگه. نمیدونم والله خدا عاقبت هممونو بخیر کنه و هر چه زودتر گشایشی حاصل بشه امیدوارم.





تولد دوسالگی نیکان
